بایستگی های مدیریت از نگاه امام علی (ع)
مقدمه
موضوع «مدیریت از نگاه امام علی (علیه السلام)» دارای ابعاد گوناگون بحثی است که بررسی تفصیلی آن در یک مقال امکانپذیر نیست و تنها میتوان به بیان دو بعد آن به گون? خلاصه و فهرستوار بسنده نمود:
الف. شرایطی که باید مدیران در جامع? اسلامی دارا باشند.
ب. وظایفی که آنان باید در حوز? اداری رعایت کنند.
پیش از بیان آنها مناسب است نکتهای را بیان کنیم:
تردیدی نیست در این که تحوّلات عمیقی در ابعاد گوناگون و مختلف زندگی جهانیان در دنیای معاصر به وقوع پیوسته که چهر? سازمانها و نهادها را دگرگون کرده است. من بر این باورم بخش مهمی از آنها مرهون توسع? دانش و درک مدیریت درست و ادار? امور است.
مدیریت به عنوان دانش نوین و در حال رشد، بستری را برای تنوع افکار و ایدهها فراهم ساخته است و به فراخور مقتضیات زمان و شرایط متحول آن، متحول گشته و همگام با آن، تئوریها و دیدگاههای جدیدی ارائه شدهاند. به همین دلیل میتوان مدعی شد پیشرفتهای فراصنعتی، برآیند تحوّلات اندیشههای نوین علمی و مدیریتی همگام با تحولات زمان و رویدادهای آن است. پس باید سعی شود به مدیریت در هم? ابعاد زندگی مادی و معنوی کلیّت بخشید و بویژه در قلمرو فرهنگ آن را از پویایی لازم برخوردار کرد؛ زیرا نیاز به مدیریت پیشرفته در حوزههای فرهنگی و ارزشی بسیار محسوس و حیاتی است، به گونهای که با اهمال در آن، حوزههای یاد شده دستخوش نابسامانی و انحطاط خواهد شد. بنابراین باید شیوههای مدیریت و عاملهای پیشرفته شناسایی و تجربه شود تا بتوانیم با به کارگیری آنها در حوز? اداری، سیستمی مترقی داشته باشیم.
بر اهل نظر روشن است پدیدههای از هر گونهای که باشند اگر چه در بستر زمان ثابتند و با تحول زمان و شرایط آن تحول نمیپذیرند، ولی شیوههای آنها دارای این ویژگی نیستند؛ زیرا با تحول زمان و شرایط آن تحول میپذیرند.
پدید? مدیریت یکی از آنهاست. پس باید شیوهای از آن را برگزید که نوین و پویا و هماهنگ با شرایط جامعه و در روند سریع و تکاملی کارها دارای نقش باشد. باید مدیر در هر حوزه و نهادی که قرار دارد، چه عملی، فرهنگی، اقتصادی و چه اجتماعی، دربار? هدایت و بهینهسازی و سامان بخشیدن و سیر تکاملی آن بر اساس تحولات زمان و مظاهر نویسن که در حوزه مسؤولیت او رخ میدهد احساس مسؤولیت کند و توان خویش را به کار گیرد و با ارائ? برنامههای سازنده به اهداف آن، پیشرفت و تکامل بخشد.
با کمال ت.سف امروزه میبینیم ذهنیت غلط و کار نادرستی در فرهنگ اداری و مدیریتی رواج یافته و اداره، نوعی ساختمانهای عریض و طویل، تعاونیهای گوناگون با میز و صندلیهای رنگارنگ و ضوابط خشک و بیمعنا و سدّی در برابر روند صحیح و سریع کارها تلقّی شده، و علاوه بر این، مدیریت در برخی از موارد، به نوعی خودرأیی و استبداد تبدیل شده است.
حال به بحث دربار? «شرایط مدیر در جامع? اسلامی» میپردازیم و فهرستوار آنچه از کلمات و سخنان حضرت امام علی علیه السلام در این باره استفاده کردهایم، بیان میکنیم.
الف . شرایط مدیریت
شرایطی که باید مدیر در جامع? اسلامی دارا باشد، عبارتند از:
۱ـ کاردانی، توانمندی و آگاهی کامل از برنامهها، تا آنجا که بتواند نقیصههای آنها را دریابد و آنها را بر طرف کند.
۲ـ آگاهی از روشهایی که بتواند او را برای رسیدن به اهداف اجتماعی، اقتصادی، علمی و فرهنگی در کوتاهترین زمان و بهترین شرایط یاری بخشد.
۳ـ توانایی بر شناخت عواملی که راه را برای رسیدن به اهداف نزدیک میکند و موانعی که آن را طولانی میسازد و چارهجویی عاجلی را میطلبد.
۴ـ تعهّد: تعهّد به معنای پایبندی نسبت به اهداف و آرمانهای نظام جامعه و تشکیلات است. وقتی بین اهداف نظام و آرمانهای خویش سازگاری و هماهنگی یافت، دلسوزانه تمام توان خود را به کار گیرد و تلاش بیشتری را برای تحقق اهداف نظام اعمال نماید.
۵ـ دارای تقوا و پرهیزکاری باشد تا بتواند در گستر? مدیریت خود الگوی رفتاری شایستهای باشد.
۶ـ مشاوره با افرادی که میتوانند در اجرای برنامهها به گون? شایسته به او یاری شؤون زندگی در مبانی اسلامی تأکید شده است و در آنها آمده: «مَنْ ش?اوَرَ الرِّجالَ ش?ارَکَه?ا فی عُقولِها»؛ هر کسی با دیگران مشورت کند با ایشان در عقلشان شریک شده است و امامان علیهم السلام در زندگی خود با دیگران مشورت میکردند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: «خ?اطَرَ بِنًَفْسِهِ مَن اِستَغْنی? برأیه.»
کسی که خود را بینیاز ببیند خویش را در معرض خطر ونابودی قرار داده است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «لن یهلک امرؤ عن مشورة.»
بر اساس مشورت هرگز کسی هلاک نشده است.
و فرمود: «… وشاور فی امرک الذین یخشون الله عزوجل.»
در کار خویش با کسانی مشورت کنید که از خدا میترسند.
و فرمود: با عاقل ناصحی که دارای دین و ورع است مشورت کنید؛ زیرا در آن رشد و برکت است.
حضرت امیر علیه السلام فرمود: «لا غنی کالعقل و لافقر کالجهل و لا میراث کالادب و لاظهیر کالمشاوره.»
ثروت و غنایی ماننند عقل و نادانیای مانند فقر و میراثی مانند ادب و پشتیبانی مانند مشورت نیست.
۷ـ حسن اداره به این که نه سختگیر باشد و نه آسانگیر.
۸ـ توجه و ارزشگذاری نسبت بهتلاش همکاران و بررسی کامل پیشنهادها.
۹ـ رعایت امکانات ظرفیتها و واقعیتهای موجود و اجرای برنامهها بر طبق آنها.
باید دانست اگر مدیری دارای این شرایط و ویژگیها نباشد هر اقدامی انجام دهد اثر معکوس خواهد داشت. چه بسا ضررها و مفسدههای کارهایی که از روی علم و مطالعه و برنام? معقول انجام نشود بیشتر از منافع و فائدههای آن باشد. رسول خدا در این زمینه فرمود: «مَن عَمِلَ عَلی? غِیْرِ عِلْمٍ ک?انَ م?ا یُفسِدُهُ اَکْثَرْ مِمّ?ا یُصْلِح.»
هر کسی کاری را بدون آگاهی انجام دهد بیشتر از آنچه آن را اصلاح کند آن را خراب و فاسد میکند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «الع?امِلُ عَلی? غیر بصیرة، کالسائر علی غیر الطریق، ولا یزیده سرعة السیر من الطَّریقِ اِلّا بُعداً.»
کسی که کار را از روی شناخت انجام نمیدهد، مانند روندهای است که در مسیر اصلی حرکت نمیکند. هر قدر به سرعت و تلاش خود بیفزاید او را از هدف اصلی دورتر میسازد.
در علم مدیریت نظریهها و مکتبهای مختلفی وجود دارد که بهترین آنها مدیریت اقتضائی است، زیرا بر این واقعیت تأکید دارد که آنچه مدیر در عمل انجام میدهد، وابسته به مجموعه شرایط موجود است.
۱۰ـ داشتن شجاعت کافی در فرمان یا انجام کاری که به مصلحت جامعه است و نیز توان مقاومت در برابر اعتراضهای افراد ناآگاه.
۱۱ـ داشتن آگاهی از شرایط و رویدادهای زمان، مکان، عرف و احوال آدمیان؛ زیرا در بستر زمان ویژگیهای آنها تحوّلپذیرند؛ از اینرو، دستورات مدیران یا انجام کارهایشان در بُعد کمّی و کیفی نیز باید تحوّل بپذیرند.
ب. وظایف مدیریت
حال به بیان وظایفی که مدیر باید رعایت کند، میپردازیم.
وظایف یاف شده عبارتند از:
۱ـ مدارا و خشرویی با مردم، تا بتوانند آزادانه مشکلات خودشان را به او گزارش دهند و در پیشامدها بیتفاوت نباشند. این مهم، نقش بسزایی در گرویدن مردم به وی و ارتباط بین آنان و او دارد. در مبانی اسلام بر رعایت این وظیفه بسیار تکیه شده و پیشوایان اسلامی به آن بسیار اهمیّت دادهاند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ حلم و بردباری نزد خدا محبوبتر از بردباری حاکم نیست و هیچ نادانی نزد خدا مبغوضتر از نادانی و نابردباری حاکم نیست.
خود رسول خدا صلی الله علیه و آله مدارای با مردم را بیش از حد رعایت میکرد و آن را در بیانی از حیث اهمیّت، مساوی با اهمیّت تبلیغ رسالت قرار داد و فرمود: «امرتُ بِمُداراة النّ?اس کَم?ا اُمرتُ بِتَبلیغ الرِّسالَة.»
من همانگونه که به ابلاغ رسالت مأمور شدم به مدارای با مردم نیز مأمور شدهام.
از اینرو، وی با مردم با ملایمت رفتار میکرد و بارها میفرمود: با تود? مردم به نیکی رفتار نمایید؛ زیرا آنان در گرو کارهای شمایند.
و فرمود: آیا به شما خبر دهم که کدامتان به من بیشتر شباهت دارید؟ گفتند: بلی. فرمود: کسی که خُلقش نیکوتر و برخوردش با مردم ملایمتر و علاقهاش به برادران دینی بیشتر و غضب خود را پیش از همه فرونشانتر و عدل و انصاف را بیش از دیگران رعایت نماید و دارای عفو و گذشت باشد.
امیرالمؤمنین در منشور مدیریت جوامع به مالک اشتر نخعی فرمود:
«نسبت به زیردستانت در دولت، حسّ ترحمت به وجود آر و با آنان دوستی و مهربانی کن و بر آنها مانند درندگانت خونخوار و زیانگر نباشد.
و فرمود: از بخشودگی و بازخواست نکردن (برخی از لغزشها را) به ایشان اعطا کن، همان گونه که خود دوست داری….
و نیز در هنگام گماردن وی به حکومت مصر فرمود: هیچ گاه مگو من چیرگی دارم و فرمان میدهم و باید مردم اطاعت کنند؛ زیرا این کار تباهی دل و سستی دین است و دگرگونی و سقوط حکومت را نزدیک میسازد.
و نیز جز اینها از سخنان پیشوایان که مدیریت مطلوب را بخوبی نشان میدهد.
۲ـ سعی و کوشش در هماهنگ کردن رفتار و امور زندگی خود با زندگی عادی مردم.
حضرت فرمود: «ان الله جعلنی اماما لخلقه ففرض علی التقدیر فی نفسی و مطعمی و مشربی و ملبسی الناس کی یقتدی الفقیر بفقری و لا یطغی الغنی بغناه.»
خدا مرا پیشوا قرار داد و بر من واجب نموده است که در رفتار و خوراک و پوشاکم مثل یکی از افراد مردم عادی رفتار کنم، تا آنت که فقیر به فقر من اقتدا کند و ناراحت نباشد، و غنی به واسط? غنا و بینیازی طغیان نکند.
داشتن روح استکبار و ظلم ستیزی
۳ـ داشتن روح استکبار ستیزی و نیز روح ظلم و ستمستیزی؛ زیرا استکبارگری و ستمپیشگی پیامدهای بدی دارد. حضرت امیر علیه السلام فرمود: «الظلم یزل القدم و یسلب النعم ویهلک الامم.»
ستم گامها را میلغزاند و نعمتها را از (آدمیان) سلب میکند و امتها را بر میاندازد.
و فرمود: «ایّاک والظلم فمن ظلم کرهت ایامه.»
از ظلم و ستم بپرهیزید. اگر کسی ظلم کند خوشی برایش در زندگی نخواهد بود.
خودداری از مردم آزاری
۴ـ خودداری از مردم آزاری و تجاوز به حقوق آنها، اگر چه به کمترین چیز باشد.
پرهیز از شتابزدگی
۵ـ پرهیز از شتاب در کارها؛ زیرا شتابزدگی در آنها سبب خطر شده و جامعه را در معرض تشویها و فتنهها قرار میدهد.
برخورد با مردم با نرمی
۶ـ روبرو شدن با مردم به خوی نیکو و سخن نرم، البتّه به گونهای که در آن نشان?خمودگی نباشد و از سختگیری با مردم که بوی زور از آن استشمام شود پرهیز نماید و هیچگاه نباید در کارها خود را از عنوان خدمتگزار و کارگزار از نظر دور بدارد و نقاط ارتباط و تماس نیکو را با مردم تحکیم بخشد و خود را به زیور علم و فرونشاندن خشم در هم? احوال آراسته سازد.
دوری از بداندیشان
۷ـ دوری از بداندیشان و بدسیرتان که برای بد نشان دادن دیگران در جامعه میکوشند و نیز دوری گزیدن از خیانت و نپیوستن به بزهکاران و بدکاران.
۸ـ داشتن پیوند با مردم دیندارد؛ زیرا آنان همیشه مردم را به نیکویی و خوبی دعوت میکنند.
پایبندی به واقعیتهای زمان
۹ـ پایبندی به واقعیتهای زمان عینیتهای خارج و نفوذ ناپذیری در برابر عوامل نفسانی وذهنی و خارجی در مقام عمل، مانند تلقینهای افراد منحرف و وسوسههای نادرست افراد ناآگاه یا مغرض و تفرقهانگیز، و نیز داشتن توانایی تحلیل قضایا و سنجیدن ابعاد آنها که با تحول زمان تحوّل پذیرند.
اعتقادی به اصل آزادی
۱۰ـ اعتقاد به بنیادین به اصل آزادیهای قانونی که یکی از آرمانهای اصیل اسلامی است؛ زیرا بدون آزادی، رشد و تکامل و پیشرفت برای جامعه میسّر نیست. در دنیای امروز حصار کشیدن و مرز قرار دادن و جلوگیری از اظهار نظر صاحبنظران بزرگترین لطمه را میتواند بر جامعه وارد کند؛ البته در صورتی که آزادی، ابزاری برای توطئه نباشد.
فراهم کردن زمینه برای فعالیت نواندیشان
۱۱ـ فراهم کردن زمینههای مناسب برای فعالیت نواندیشان و نوپردازان و گوش فرادادن به پرداختههای آنان و داشتن سع? صدر و تحمّل در برابر آراء و اندیشههای مخالفان و بردباری در برابر ذوقها و سلیقههای آنها و پذیرش اندیشههای معقول و انتقاد صحیح از هر که باشد؛ زیرا این شیوه نقش بسزایی در رشد جامعه دارد.
۱۲ـ برقرار کردن مرکزی در حوز? مدیریت خود برای تفاهم و تبادل افکار و آراء برای اندیشمندان در مسائل نظری که اختلافنظر در آنها طبیعی است. باید در دنیای امروز اذعان داشت نبودن چنین مرکزی پیامدهای ناگواری برای وی و جامعه در پی دارد.
توانایی بر حفظ اموال
۱۳ـ توانایی بر حفظ اموال بیتالمال و به هدر نرفتن آنها توسط شیادان و چپاولگران.
حضرت امیر علیه السلام در نظام اسلامی این گونه خطرها را گوشزد میفرموده و به مردم از عواقب شوم مدیران فاسق و نااهل هشدار میداد و میفرمود:
«ولکنّی آسی ان یلی امر هذهِ الاُمَّةسُفَهائُها و فَجّارُه?ا فیتّخِذوا مال الله دولا و عباده خولاً والصّ?الحین حرباً والفاسقین حزباً».
من از آن بیمناکم که زمام امر این ملت را سفیهان و نادانان و فاسقان به دست گیرند و در نتیجه مال خدا (بیت المال) را به جای صرف در جهت تأمین مصالح و رشد امّت به خود اختصاص دهند و دست به دست بگردانند و بندگان خدا را بند? خویش دانسته و با مردم صالح و پسندیده مبارزه کرده و آنان را سرکوب نمایند و ناپاکان را حزب و یاور خود قرار دهند.
۱۴ـ به کار نبستن اموال بیت المال در غیر مصالح عمومی و سعی فراوان در بازگرداندن امانتها و حقوق حقداران به صاحبانشان.
۱۵ـ دوری از تمرکز سرمایههای ملی و به کار نینداختن آنها؛ زیرا این اقدام، به رواج پدید? شوم بیکاری و فقر در جامعه میانجامد.
۱۶ـ ایجاد فرصتهای شغلی و کافی و کارآمد برای مردم.
۱۷ـ توسع? آموزش و پرورش صحیح در همهجا و تشویق مردم به فراگرفتن دانشهای سودمند و وادار کردنآنان به آداب و رسوم و خصلتهایی که مای? سربلند هر ملتی است.
گزینش بر اساس لیاقت
۱۸ـ گزینش افراد در کارهای اداری بر اساس دانایی و توانمندی کافی و تخصص و شایستگی نه غیر آن.
حضرت امیر علیه السلام در نامهاش به مردم مصر بر این جهت تأکید کرد و از پیامدهای به کارگیری شیوهای دیگر در گزینش افراد هشدار داد.
۱۹ـ اجرای احکام الهی و نهراسیدن از هیچکس در راه وصول به حق و بذل سعی و کوشش در راه دادگری بین مردم.
برخوردار کردن هر کس از مزایای اجتماعی
۲۰ـ محور قرار ندادن جنسیت خاصی را در تصدی مقامات و برخوردار کردن هر کس را از مزایا و وظایف اجتماعی به آن مقدار که شایستگی و کارآیی دارد؛ چه مرد باشد و چه زن. حضرت میزان را برای تصدّی مقامات در آن جا که فرمود: «اِنَّ احقَّ النّ?اسِ بهذا الاَمر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه»، دانایی و توانایی قرار داده نه جنسیت خاص.
باید زنان از نگاه وی در جامعه به عنوان انسانهای دست دوم تلقی نشوند و مسائل جامعه و مشارکت آنان را در ابعاد گوناگون زندگی به عنوان یک امر اجتماعی مورد توجه قرار دهند.
امروز با برقراری نظام اسلامی وتأکیدات امام راحل و توجّهات رهبر معظم انقلاب، زمین? رشد و ترقی برای زنان و هم? ابعاد اجتماعی، علمی، فرهنگی، هنری و سیاسی پدید آمده است. اکنون بر زنان است با رعایت موازین اسلامی در صحنههای مذکور وارد شوند، استعدادها، شایستگیها، خلاقیتها و ابتکارهای خود را ارائه دهند تا بیتشر بتوانند به مسؤولیتهایی که شایستگی دارنتد، دست یابند. به باور نگارنده، رسیدن زنان لایق به سطوح بالا از دیدگاه تاریخ معاصر جامع? اسلامی از اهمیّت ویژهای برخوردار است؛ زیرا مدرکی است عینی بر اهمیّت دادن اسلام به زن و موقعیت او در جامعه و در نتیجه تبلیغات دشمنان علیه اسلام خنثی میگردد.
۲۱ـ احساس وظیفه برای زدودن رذیلتهای اخلاقی و مفاسد اجتماعی از مردم.
بستن راه نفوذ در تملقگویان
۲۲ـ بستن راه نفوذ ظاهرفریبان، تملقگویان، و چاپلوسان در جامعه و گوش ندادن به گفتههای سطحینگران و بستهذهنان و جمودگرایان. اگر این راه بر آنان بسته نشود بزرگترین خطر را باید مدیر جامع? اسلامی پذیرا باشد.
برقرار کردن ارتباط بین مردم
۲۳ـ برقرار نمودن ارتباط و تماسهای سالم بین مردم بر پای? برادری و دوستی و همدلی و همسویی، تا در نتیجه همه از حال هم آگاه باشند و مشکلات یکدیگر را حل نمایند.
برآوردن نیازهای مردم
۲۴ـ کوشش برای برآوردن نیازمندیهای مردم در ابعاد گوناگون زندگی.
چشمپوشی از لغزشها
۲۵ـ چشمپوشی از لغزشهای کوچک خطاکاران و رسوا نساختن آنان در برابر جامعه.
پدید آوردن برنامههای اصلاح
۲۶ـ پدید آوردن برنامههای اصلاح به هدف از بین بردن فقر و تبغیض و مفاسد اخلاقی و اجتماعی و برخوردار نمودن هر کس به مقدار استعداد و قابلیتش از مزایای جامعه.
برقرار کردن محیطی آرام
۲۷ـ دوری از به وجود آوردن محیطی که موجب رعب و ترس برای متفکران و محققان و صاحبنظران باشد و کوشا بودن در به وود آوردن محیطی آرام و جوّی سالم و صمیمی و کارهایی که موجب اعتماد مردم به دستگاههای اجرایی و قضایی و مقننه گردد، تا با آنها حداکثر همکاری را بنمایند.
متأسفانه گاهی در برخی از ادارات دولتی، خشونت و بیادبی و آزار و سرگردانی نسبت به مراجعان عادی دیده میشود؛ گویی که آنان خود را فرمانروای بیچون و چرای مردم میدانند، و هیچ گاه تصوّر نمیکنند که دستنشاند? مردم هستند و دستمزد ایشان را هم همین ملت و افراد مراجعه کننده و غیر آنان میپردازند، و اگر هم کوچکترین اعتراضی شود، باید با مشکلاتی بیشتر دست و پنجه نرم کند.
در ادامه، کارها و چیزهایی را که مدیران باید از آنها دوری نمایند، یادآور میشویم:
۱ـ توجّه نکردن به فرامین دینی در حوز? اداری خود و نیز عدم نظارت دقیق بر کارگزاران.
۲ـ سختگیری و بدرفتاری با مردان آزادهای که آراء و نظرات ناپسند او را نمیپذیرند و خواهان اجرای دادگری در جامعه هستند.
۳ـ قرار دادن دشواریها و سختیها و بار سنگین بر دوش مردم.
۴ـ عدم توزیع عادلانه در آمدها بر اساس ارزش کاری.
۵ـ اسراف و تبذیر در بیتالمال در کارهای بیفایده و نادیده گرفتن نیازهای ضروری مردم و صرف آن در هر چه که بخواهند؛ اگر چه بر خلاف مصالح مردم باشد.
۶ـ بخشش اموال به کسانی که استحقاق ندارنتد.
۷ـ محور قرار گرفتن تملقها و ثناگوییهای دروغین و غیرواقعی در گزینش افراد برای تصدّی مقامات نه لیاقتها و مهارتها و شایستگیها و هر که تملّق بیشتر گوید مقام عالی را تصدّی میکند و هر که دارای تملّق و چربزبانی نباشد از تصدّی آن محروم خواهد شد اگر چه دارای مدیریت و مهارت و تخصص باشد.
۸ـ پایبند نبودن به قانون، با این که یک نظام مرهون قانونمند شدن و اعتبار عملی در تمام عرصههای زندگی است.
۹ـ گوش فرا دادن به نظرات مشاورانی که جز مصالح شخصی چیز دیگری را در نظر ندارند.
۱۰ـ مسؤول ندانستن خود نسبت به جرایم و گناهانی که از وی سر میزند. و مورد تعقیب ندادن جنایتکاران و دزدان و اهل جرائمی که به او تملق و ثناگویی داشته باشند.
۱۱ـ پایبند نبودن به حقیقتها و واقعیتهای زمان و حقوق اشخاص و فدا کردن آنها در برابر مصلحتهای سطحی و زودگذر و مسلط کردن برخی از افراد ناآگاه وبیاطلاق از حقائق و واقعیتها بر هم? شؤون زندگی مردم.
۱۲ـ جلوگیری از حق و گرایش به باطل و نیز جز اینها.
سخن پایانی
آنچه یاد شد، پارهای از شرایط و وظایفی بود که باید مدیران در نظام اسلامی آنها را در مقام عمل رعایت کنند و به آنها عینیت بخشند و شیو? اداری و مدیریت اسلامی را که برای ادار? جامعه و نفی تبعیض و نجات آدمیان از فقر و تهیدستی و از ظلم و ستم است دنبال کنند و همگان را از آسایش کامل و مزایای اجتماعی و حقوقی و سیاسی به مقدار قابلیت و استعداد و کارایی آنان برخوردار نمایند.
برای دانستن میزان درستی و نادرستی مدیریتها در ادار? جامعه، باید آن را با شیوه و روش پیامبر گرامی و پیشوایان راستین اسلامی سنجید؛ اگر با آن مطابقت داشت، شیوهای درست میباشد، و گرنه باید آن را شیوهای نادرست تلقی کرد.
پی نوشتها: